مجموعه ای از اشعار مناسب برای استفاده در طراحی و چاپ سفارشات اعلامیه، یادبود و …
روح پاکت با امیرالمؤمنین محشور باد
خانه قبرت ز الطاف خدا پرنور باد
ای چراغ زندگی، ای پدر یادت بهخیر
خاطرت در باغ فردوس برین مسرور باد
پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
آوازه نامت همهجا ورد زبان است هنوز
این گنج نهان در دل خانه، پدرم بود
هم بال و پرم بود و همی تاج سرم بود
هر جا که ز من نام و نشانی طلبیدند
هم نام بلندش سند معتبرم بود
پدر قامت تو تکیهگهی بود مرا
گفتههایت چو چراغی به رهی بود مرا
رفتی از دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا مینگرم روی تو پیداست هنوز
باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک همآغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما، از چه تو خاموش شدی؟
روشنی بخش دل هر باهنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر
کس نمیداند مقامش را به جز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد پدر
دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من
بیمهر پدر شمع پر از سوز شدم من
تقدیر مرا بیسروسامان و سپر کرد
محروم ز دیدار گل روی پدر کرد
پدرم نقش تو گر از میانه برخاست
اندوه غم تو جاودانه برپاست
در کنارم شب و روز بیتاب بود
غافل از او چشم من در خواب بود
تا شدیم بیدار و مشتاق پدر
او به خواب و چهرهاش در قاب بود
سینهام در دل شب مثل پروانه بسوخت
خبر مرگ پدر خانه و کاشانه بسوخت
حسرت مهر پدر در دل ما کاشت فلک
آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت
غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر میسوزد و درد کمی نیست
پدر زیباگل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست
بنال ای دل که من بابا ندارم
به سر آن سایه طوبی ندارم
بنال ای دل شدم تنهای تنها
انیس و مونس شبها ندارم
گفتی پدر به من که تویی نور دیدهام
من نور دیده جز تو کسی را ندیدهام
بسیار درد و غم که تو با جان خریدهای
با غم نشستهای که من از غم رهیدهام
آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود
آن کس که مرا فخر زمان بود، پدرم بود
افسوس که رفت از سرم آن سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود، پدرم بود
پدرم! یاد تو هرگز نرود از دل ما
مگر آن روز که در خاک شود منزل م
همیشه مونس و یاور پدرم بود
به وقت رنج و غم، غمخوار پدر بود
چو پروانه اگر بال و پرم سوخت
ولی شمع شب تارم پدر بود
مادر ای پرواز نرم قاصدک
مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام نالههایت بیصدا
مادر ای زیباترین شعر خدا
مادرم ای رفته در خوابی دراز
یاسهایت توی ایوان گشته باز
گرچه گلهایت همه تنها شدند
با شقایقهای آن دنیا بساز
دگر آغوش مادر جای ما نیست
دریغا دامنش ماوای ما نیست
از آن روزی که از دار فنا رفت
کسی غمخوار و همآوای ما نیست
در نگاهت خستگی معنا نداشت
وسعت پاک تو را دریا نداشت
آه ای جاریتر از خورشید نور
کاش هرگز نمیکردی غروب
فردا که زهرا پا به محشر مینهد
در صف خدمتگزارانش تو را جا میدهد
باز آنجا هم مرام مادری را پیشه گیر
جان مولا پیش زهرا دست ما را هم بگیر
مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما
غمت آتش زده بر این دل دیوانه ما
شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی
بعد تو رفته صفا دیگر از این خانه ما
تو گل سرسبد باغ جهانی مادر
من فدایت که سراپا همه جانی مادر
جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان
که به تایید جهان، جان جهانی مادر
لذت هر زندگانی را صفای مادر است
سینهام آکنده از مهر و وفای مادر است
عالمی در وصف او هرگز نمیگیرد قرار
چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است
در دو چشم تو خدا جا دارد
عشق با چشم تو معنا دارد
مادرم چشمه احساس تویی
عطر خوشبوی گل یاس تویی
مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردای عشق
مادر ای غمخوار بیهمتای من
اولین و آخرین معنای عشق
مادر، نمای قدرت دنیای خلقت است
مادر به ما ز ایزد یکتا فضیلت است
فردوس را به زیر قدمهاش هشته رب
او را مقام، بعد خدا در عبادت است
مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
گویی سرم هنوز بر بالین نرم توست
پیوسته در هوای تو چشمم به جستوجوست
هر لحظه با خیال تو جانم به گفتوجوست
و
مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست
این راز، آن حدیث که نقل از پیمبر است:
«جنت نهاده زیر قدمهای مادر است»
من گُلم، مادر گلستان من است
من تنم، مادر تن و جان من است
در میان ناامیدیهای عمر
مادرم شمع شبستان من است
ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت دل بسوزد، مادرم
مادرم! یاد تو هرگز نرود از دل ما
مگر آن روز که در خاک شود منزل ما
سالها نوکری درگه مولا کردمگه توسل به حسین، گاه به زهرا کردمگریه کردم به حسین، بر سر و بر سینه زدمعزت هر دو جهان یکشبه پیدا کردمچه شبی بود شب اول قبرم که حسینجلوهای کرد و به نوکر نظری واکرد
خواهید مرا از این دیارم ببریددر زیر لوای این شعارم ببریدبا مهر علی به این دیار آمدهامبا عشق علی از این دیارم ببرید
خواهید که مرا سوی نگارم ببریدپیوسته به زیر این شعارم ببریدبا مهر حسین آمدهام من به جهانبا یاد حسین از این دیارم ببرید
مردان خدا چه باصفا میمیرنددلباخته در راه خدا میمیرندگویی که رسیده حکم آزادیشانخندانلب و با میل و رضا میمیرند
افسوس که زیبا پسرم، تاج سرم رفتامید و چراغ دل و نور بصرم رفتزد آتش سوزان اجل بر گل عمرمناگاه از این باغ، گل نوثمرم رفت
آفتابی در جهان تابید و رفتعمر کوتاهش جهان را دید و رفتدست گلچین فلک با دست جورغنچه امید ما را چید و رفت
بعدِ پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم؟من به داغ تو جوانرفته ز دنیا چه کنم؟بهر هر درد دوایی است مگر داغ جوانمن به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم؟
نوگلی پرورده بودم، خاک از دستم ربودآنچنان در بر گرفت انگار در عالم نبودسالها زحمت کشیدم تا گلم پرورده شدناگهان پیک اجل آن غنچه از دستم ربود
پسرم! دست اجل زود تو را پرپر کردمادرت گریهکنان خاک عزا بر سر کرددوستانت همگی از غم تو مأیوسنداشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد
از عرش صدای ربنا میآید
فریاد خوش خدا خدا میآید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خدا پیش خدا میآید
ای خرم از فروغ رخت لالهزار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
آنقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
ما داغ فراق دیده بودیمافسانه غم شنیده بودیماما غم تو جگرگداز استدردیست که قصهاش دراز است
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردبه وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
بگذار تا بگریم چون ابر در بهارانکز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
افسانه هستیاش اگر پایان یافتخوشنامی و عزتش به پایان نرسید
خوشا آنان که با ایمان و اخلاصحریم دوست بوسیدند و رفتندخوشا آنان که در وادی توحیدنهادند پا و نلغزیدند و رفتند
مرغ دلم پر میکشد اندر هوای دیدنتآرام جان بازآ که من مشتاق آن خندیدنت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردیمن صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی
آتش هجران تو همچون سپندم میکندپر ز ناله همچو نی بند بندم میکندداغ سنگینی که بر دل دارم از هجران توتا قیامت بر غم تو پایبندم میکند
گلچین روزگار عجب خوشسلیقه استمیچیند آن گلی که به عالم نمونه است
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل مندل من داند و من دانم و دل داند و منخاک من گل شود و گل شکفد از گل منتا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
ای کاش تو بازآیی و من پای تو بوسمدر سجده روم صورت زیبای تو بوسمهر جا که برفتی و دمی جای گرفتیآنجا بروم گریهکنان جای تو بوسم
رفتی و روز مرا تیرهتر از شب کردیبی تو در ظلمتم ای دیده نورانی منبی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منندقدمی رنجه کن از مهر به مهمانی من
غربت دیرینهام را با تو قسمت میکنمتا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنمرفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شدمن در این ویرانهها احساس غربت میکنم
آن روز که رفتن تو را میدیدماز گریه چو برگ بید میلرزیدمترس من از آن بود که روزی برویآمد به سرم از آنچه میترسیدم
سایهای بود و پناهی بود و نیستشانهام را تکیهگاهی بود و نیستسخت دلتنگم، کسی چون من مباداینچنین غم قسمت دشمن مباد
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماستهر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رودصحنه پیوسته بهجاستخرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
دیدی ای دل که غم عشق دگرباره چه کرد؟چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟
خدایا! آن مهربان ما کجا رفت؟ز حال ما نشد آگه، چرا رفت؟هزاران سعی کردم تا بماندولی ناگه نشد، تیرم خطا رفت
در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کردداغ تو دل سوخته را سوختهتر کردآهی که به یادت ز دل زار برآمداز کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد
(ویژه چهلم)
گر چهل روز گذشت از سفرت ای گل ماروشنی نیست نه در خانه، نه در دیده مامطمئن باش که یادت نرود از دل مامگر آن روز که در خاک شود منزل ما
مادر قسم به داغ دل پرشرار توسوزد دلم چو شمع عزا بر مزار
توگو با من ای قرار دل بی قرار مندر خاک آرمید دل بی قرار تو؟
گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگیبا قلــم نقش حبـابـی بر لب دریــا کشیـد
یاد ایامی که ما هم روزگاری داشتیمهم پدر بالای سر هم سایبانی داشتیم
حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بودتو مپندار که رفتی و فراموش شدی
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردبه وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
ز فراق هجر رویت غم سینه سوز دارممادرم قسم به مهرت ، نه شب ، نه روز دارم
چه شب ها تا سپیده در کشیدیندای یاعلی یارب کشیدیبخاب آرام پدر جان در مزارتکه پایان شد تمام درد هایت
حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بودتو مپندار که رفتی و فراموش شدی
من گُلم، مادر گلستان من استمن تنم، مادر دل و جان من استدر میان ناامیدیهای عمرمادرم، شمع شبستان من است
گفتم که فراق تو نبینم دیدم آمد به سرم هر آنچه میترسیدم
گفتم که فراق تو نبینم دیدم آمد به سرم هر آنچه میترسیدم
بهر هر درد دواییست مگر داغ جوانمن به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم
ای سفر کرده به معراج، به یادت هستیم ای گل پرپر ما، چشم به راهت هستیمتو سفر کردی و آسوده شدی از دورانما، ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشقثبت است بر جریده عالم دوام ما
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسخن شناس نهای جان من خطا این جاست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیستوز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
گل به گل چینم و تعریف کنم روی تو رااز کدام غنچه بچینم که دهد بوی تو را
از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیمدارم هوای صحبت یاران رفته رایاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماستهرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رودصحنه پیوسته به جاستخرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
دو روز حذر کردن از مرگ روا نیست:روزی که قضا هست و روزی که قضا نیستروزی که قضا هست، کوشش ندهد سودروزی که قضا نیست، در آن مرگ روا نیست(خیام)
در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد(حافظ)
خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنمخاک وطن چو رفت، چه خاکی به سر کنم؟من آن نِیم که به مرگ طبیعی شوم هلاکوین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم(میرزاده عشقی)
من حسینم، کیم منه ساری گؤتوره بیر قدممین قدم گللم یقین، امیدوار اولسون منهپاک عزاداریم و یا زوّاریم اؤلسه قورخماسینقبرینین اوّل شبینده انتظار اولسون منه
نوکر قوجالیب اولماسا گر خدمته قادرشاه ائیلهیهجک بازنشست حُکمونو صادرشاه اولسا حسین، نوکر حبیبابنمظاهرشاهین قاپیسیندان قوجا دربان عوض اولماز
عیار عشقی اولان عالمه عیان آتادیصفای باطنی چون گلشن و جنان آتادیشریک اولان بالانین دردینه یامان گوندهرفیق و خوشخُلق و خوشبیان آتادی
کنز خلقتده اولان گوهر یکتادی آتاگلشن معرفته بولبول شیدادی آتاگوندوزو روشن ائدن گون کیمی کاشانهلریگئجهلر ائوده اولان ماه دلآرادی آتا
گؤزومون نوری آتا، ترک ائلهدین دونیانیائلهسین تاری اؤزو قبر ائوینی نورانیقورولوب مجلس ماتم سنه چوخ عزتیلنگلدی مؤمنلر اولوب مجلسیمیز عرفانیچکدیین زحمتی هر آن سالارام یادا آتاگؤروم آغ اولسون اوزون هر ایکی دونیادا آتا
نئجه راحت یاتیسان هر گئجه بیزسیز آتا جان؟قوروماز گؤز یاشیمیز بیر گئجه سنسیز آتا جانبیز سنه بولبول ایدیک، سن ده بیزه باغ و چمننئجه بولبول یاشاسین باغ و چمنسیز آتا جان؟
گؤزومون نوری آتا، ترک ائلهدین دونیانیائلهسین تاری اؤزو قبر ائوینی نورانیقورولوب مجلس ماتم سنه چوخ عزتیلنگلدی مؤمنلر اولوب مجلسیمیز عرفانیچکدیین زحمتی هر آن سالارام یادا آتاگؤروم آغ اولسون اوزون هر ایکی دونیادا آتا
نئجه راحت یاتیسان هر گئجه بیزسیز آتا جان؟قوروماز گؤز یاشیمیز بیر گئجه سنسیز آتا جانبیز سنه بولبول ایدیک، سن ده بیزه باغ و چمننئجه بولبول یاشاسین باغ و چمنسیز آتا جان؟
ای آتا، گرک آغلایامسنین چون اورک داغلایامبو فلک بیزی آییردیاونا بیر ده بئل باغلایام؟
نه قدر یول گئدیرم دیلده آتا صحبتی وارهامیدان چوخ آتامین بو دهریده حرمتی وارنه بیلئیدیم آتامین آیریلیقا نیتی وارکیم دؤزر من ده دؤزوم بیر بئله هجرانه آتا؟
آتا جان! آلدی الیمدن سنی ظالم بو فلکگؤز یاشیم سئل تک آخیر، دؤزمور او هیجرانه اورکبیلمهدیم قدرینی من دونیادا اولدوقجا سنینایندی حسرتله دؤزم آیریلیقا من ده گرک
هر بیر ائولاده شرف، شهرت ایله شأن آتادیباشا تاج، قبلهیه فرح، تخت سلیمان آتادیحرمتین ساخلاگینان دائماً عالمده اونونچونکی دونیایه سنی بخش ائدن انسان آتادی
گئتمیسن سن، قالمیشیق غمده آتاقویموسان بیزلری ماتمده آتانه قدر یاخشیلیغیندان دئسم آزدییوخ سنه تای بوتون عالمده آتا
قدمین قویسا گؤز اوسته دئیهرم جان آتاماچیخاری یوخدو گؤزومون تا اولا قوربان آتاماائدیب آسایشی بیزلره خاطیر او حرامنئجه من آغلامایام حالپریشان آتاما؟
ای وای سنین قصه جانسوزونو هر کس کی ائشیتدیبیر آه چکیب کوسدو فلکدن سنه خاطیر
ای اوره یی لاله کیمی قان، آناقان ائلهدی قلبیمی هجران، آناآنا دئییب هارای چکیب آغلارامعؤمروم بویو من سنه یاس ساخلارام
اؤلمه، تورپاقلارا وئرمهرم سنییئرین قوللاریمین آراسیندادیرطبیعتین سولاری ایله یووارام سنیسویون گؤزومون قاراسیندادیر
عزیزیم دویمادیم سندننه تئز مندن دویوب گئتدین؟اجل گلجک بو قوربتدهمنی یالقیز قویوب گئتدین
هیجرینین من، بالا! مجنون کیمی دیوانهسییمیارالی پیکرینین گؤر نئجه پروانهسییمسینهنین گوللرینین بولبول مستانهسییمبولبول آغلار گولونه فصل خزاندا، گؤزلیم
سنی فرزانهلر آتدیقاپیب دیوانهلر توتدوکیمی آلدی، کیمی ساتدییالان دونیا، یالان دونیا
بنزر او غنچهیه گل آچان وقتده سولاآفت یئلی قوروب سالا یا شاخهدن یولاسئیره چیخار اورک آچیلا بلکه شاد اولاتایتوشلارین گؤرنده پشیمان اولار یتیم